وبلاگ های اروپای اولیه – سوخت رسانی برای یک قرن

سوخت برای ورزش های استقامتی؟ اطلاعات زیادی در مورد نحوه صحیح انجام این کار، نحوه بارگیری صحیح کربوهیدرات، هیدراتاسیون، نمک کافی، خواب کافی، پیشنهاداتی برای بیدار شدن در ساعت ۲ صبح برای خوردن اسموتی وجود دارد، ماکارونی برای شما مفید است، ماکارونی باعث افزایش وزن می شود. . درگیری در رسانه ها و روش های اثبات شده یک میدان مین است. اما با دویدن بی‌شمار نیمه ماراتن، دو ماراتن، دوچرخه‌سواری در مسافت‌های طولانی و همه رویدادهای دیگری که در طول سال‌ها در آن شرکت کرده‌ام، باید بهتر بدانم چه چیزی برای من مفید است و چه چیزی نه. برای سال‌ها عدم تحمل شدید کربوهیدرات‌های نشاسته‌ای را داشتم تا جایی که رژیم غذایی حذفی را دنبال می‌کردم تا ببینم چه چیزی باعث مشکلاتم می‌شود، آزمایش‌هایی برای سلیاک انجام دادم که نه اینجا و نه آنجا برگشت و متعاقباً ۱۱ سال را صرف خوردن غذاهای کم کربوهیدرات کردم. و غذاهای بهداشتی رایگانی که دوستانم گفتند شبیه مقوا و مزه است. این عدم تحمل در یک نقطه آنقدر حساس بود که حتی اگر چنگال من قبل از دست زدن به علوفه ام با پوره سیب زمینی تماس پیدا می کرد، از شدت عذاب سمت چپم را می گرفتم. کم کم کربوهیدرات‌های نشاسته‌ای را به رژیم غذایی خود بازگردانم، در شرایطی که باعث ناراحتی می‌شود، اما اکنون می‌توانم هر چیزی کم و بیش بخورم. انتخاب برای شروع این کار صرفاً به این دلیل بود که می‌خواستم بیشتر فعال باشم، می‌خواستم بدوم، می‌خواستم فوتبال بازی کنم، می‌خواستم دوچرخه‌سواری کنم اما نمی‌توانستم بیشتر از این کار را برای مدت طولانی‌تری انجام دهم و خودم را بدون معرفی سیب زمینی حفظ کنم. برنج به بشقاب من برگشت و من باید تلاش می کردم تا کار کند.

سوخت رسانی و هیدراتاسیون برای استقامت چیزی است که به راحتی اشتباه می شود و حتی بیشتر از آن در طول موج گرما. اگر نگران نباشید که چیزی که می‌خورم آشغال‌های بی‌معنی است (در حالی که در حالی که چنگال‌ام را در سالادم فرو می‌برم از بین چیپس‌های بشقاب Fatboys شخم می‌زنم) نگرانی این است که آنچه خورده‌ام حتی برای حفظ من در آینده طولانی کافی است. مسافت یا سواری سریع، بدنم را پر از کیفیت می‌کند تا ارزان و شاد، و تعادل تغذیه‌ای را درست می‌کند. سپس معمای سوزاندن کالری بیشتر از آنچه می خورید تا نخوردن کافی برای جایگزینی کالری سوزانده شده وجود دارد. سرم می چرخد. مواقعی وجود دارد که می توانم برای یک سواری سریع یا دویدن به بیرون بروم و احساس خوبی داشته باشم، و سپس موقعیت های عجیبی وجود دارد که در آن آنقدر مشغول زندگی در خانه هستم که اگر خارج از خانه باشم، فراموش می کنم که به اندازه کافی غذا بخورم. هزینه آن را بپردازید و این همان اتفاقی بود که در روزهای منتهی به Ashby’s 100 رخ داد، یک سواری ۱۰۵+ مایلی که سال گذشته یک سواری پربازدید فقط برای سرگرمی در باشگاه دوچرخه سواری بود و سپس به یک رویداد رسمی امسال تبدیل شد. چند روز قبل از این رویداد که در ساعت جادوگری از خواب بیدار شده بودم و به «گیزارد پوکه» جوان‌ترین عضو خانواده می‌رفتم، به موقع آماده بودم تا برای ورزش سه‌گانه قریب‌الوقوع خود تمرین کنم، پس از آن برای تعطیلات خرید کردم و مشغول انجام دادن آن بودم. وسایل ضروری لحظه آخری را بردارم و به تعمیر دوچرخه برای Ashby’s 100 کمک کنم و بنابراین نه تنها در روزهای منتهی به سواری کم خواب بودم، بلکه واقعاً غذا نخورده بودم چه برسد به اینکه به این فکر کنم که چقدر گرم است. در روز.

صبح سواری که بیدار بودم و لباس سفارشی Primal Ambassador خود را پوشیدم، گرمکن‌های بازوی نئون کراش را کنار گذاشتم چون قرار بود روز گرمی باشد و روی لبه تخت نشستم و به جوراب‌هایم خیره شدم و به این فکر کردم پوشیدن، جوراب شوک الکتریکی یا پاندا، همیشه انتخاب سختی است اما در نهایت با نمادها به پایان رسید. با نوشیدن قهوه سیاه مغز و معده‌ام واقعاً نمی‌توانستند هماهنگ شوند، هنوز در حالی که صبحانه ام را تمام نمی‌کردم از خواب بیدار می‌شدم. من مقداری ژل، فلپ جک و قرص نمک در جیب پیراهنم بسته بودم، به اندازه ای که من را تا ایستگاه غذا در ۵۰ مایلی ببینم و برای دیدار با دیگر سوارکاران برای شروع ساعت ۸.۳۰ صبح حرکت کردم. در این رویداد حدود ۲۰ سوارکار شرکت داشتند. مربی مت به ما گفت و گو کرد. می‌دانید وقتی در مجلس مدرسه بودید و مدیر مدرسه دانش‌آموزان را در مورد چیزی صدا می‌زد، تا مقصر را شناسایی کند، در آن لحظه این احساس را داشتم و درونم آه کوچکی کشید: “اوه!”. پس از آن، فواصل زمانی را برای مصرف ژل‌ها و برای هیدراته ماندن تکرار کرد: «اگر احساس تشنگی می‌کنی خیلی دیر شده است»، که من احساس آرامش کردم، چون در این مورد یکی بودم و فقط ۵۰ مایل قبل از آن وقت داشتیم. اولین توقف تغذیه، چقدر می تواند بد باشد.

ما با سرعتی راحت به راه افتادیم و در حالی که به سمت چشم انداز باز به سمت سنت آیوز و واربویز حرکت کردیم، با هم گپ زدیم، برای آن زمان صبح کم کم گرم می شد. همانطور که به یک جاده پیچیدیم، چند نفر از ما سرعت خود را کاهش دادیم تا منتظر چند نفر دیگر باشیم که راهی برگشته بودند تا مطمئن شوند که ما را قبل از اینکه بخواهند با گروه جلوتر بازی کنیم، دیده اند. سواران در میان مناظر روستایی با مزارع کلزای زرد روشن، سوارکاری شبیه عکسی فوری در تور دو فرانس بودند که در میان گل های آفتابگردان سوار شده بودند. تعدادی از سوارکارانی که از مصدومیت برگشته بودند، در مایل ۴۰ سواری به تازگی شروع به احساس اثرات در مایل ۴۰ کرده بودند، همانطور که ما به سمت بادهای مخالف حرکت کردیم و کمی عقب افتادیم، حالم خوب بود اما دوچرخه من احساس سنگینی می کرد و این تا حدی به دلیل آن بود. به تغییر لاستیک‌ها از SWorks Gripton معمولی‌ام که شروع به استفاده از آن‌ها می‌کردند، به مجموعه‌ای از لاستیک‌های موقت جاده‌ای که به‌عنوان یک مجموعه یدکی با دوچرخه CX من عرضه می‌شدند و من با آن‌ها نمی‌رفتم. چرخش لاستیک ها به طور قابل توجهی متفاوت بود و در مقایسه با آن سنگین احساس می شد، این به نوبه خود شروع به کار سخت روی پاهای من کرد زیرا گروه شروع به فشار دادن به سمت بادهای مخالف کرد. علیرغم اینکه در وسط بسته نشستم، ناگهان متوجه شدم که پشت را رها کردم و سپس دوباره سخت تر کار کردم تا سرعت گروهی را که اکنون حدود ۱۹ مایل در ساعت نشسته بودند، حفظ کنم، اما هیچ چیز غیرعادی در مورد سرعت وجود نداشت. با ناامیدی دوباره پیاده شدم و به نقطه ایست رسیدم که همه برای نوشیدنی سریع جمع شده بودند و دوباره جمع شده بودند. ما فقط ۴ مایل تا توقف غذا فاصله داشتیم و فکر می‌کردم نقطه خوبی برای ارزیابی کاری است که می‌خواهم انجام دهم، ادامه دهم یا آن را در ۵۰ سالگی انجام دهم و نمی‌خواستم آن را ترک کنم.

من”

با رسیدن به ایستگاه غذا، با تعدادی از اعضای باشگاه که کیک و ساندویچ درست کرده بودند و نوشیدنی و یک منبع کرم ضد آفتاب تهیه کرده بودند، ملاقات کردیم. هوا حتی گرم‌تر می‌شد و بسیاری از سوارکاران تا ساعت ۱۱:۳۰ صبح برنزه دوچرخه سواری می‌کردند. بعد از خوردن غذا احساس خیلی بهتری داشتم و برای نیمه دوم آماده بودم. همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه بیل بیچاره، که سازمان دهنده رویداد بود، یک مرکز مکانیکی آزاد در فاصله ۱۰ مایلی نیمه دوم سواری داشت. در انتظار دوچرخه جایگزین، سواران استراحت کردند و روی چمن ها راه افتادند، فرصت خوبی برای پر کردن کرم ضد آفتاب، هیدراته کردن و انجام شوخی های وحشتناک قبل از حرکت برای توقف دوم در دنور که حدود ۸۰ مایل بود. با خوردن غذا احساس بهتری پیدا می کردم، بنابراین اکنون فقط مسئله حفظ انرژی من، نادیده گرفتن وضعیت لاستیک و افزایش دما بود. ۵ مایل قبل از اینکه به ایستگاه دوم خود برسیم، در حالی که نور خورشید بر ما می تابد و می خواستیم به مقصد برسیم، مربی مت حوصله اش سر می رفت و وقتی گرما به سمت من می آمد نیاز به حواس پرتی داشتم، بنابراین شروع به بازی I Spy کردیم. خنده دار است که چگونه واضح ترین چیز طولانی ترین حدس زدن را طول می کشد. سرانجام با رسیدن به The Jennings Arms، یک میخانه کنار رودخانه در دنور، دوچرخه‌هایمان را در یک جمع پارک کردیم و برای خوردن تنقلات و نوشیدنی‌های نمکی به سمت بار رفتیم و سپس راهی خانه شدیم.

سوار بر ساحل رودخانه از کنار قایق‌های رودخانه رد شدیم و امواج را رد و بدل کردیم، بیل بیچاره در عرض چند دقیقه با یک سوراخ شدن دچار آسیب مکانیکی دوم و سوم شد. با شروع دوباره می‌توانستم احساس کنم که کمی بهم ریخته‌ام. گرما خیلی حالم را گرفته بود و قدرت فشار دادن پاهایم را از دست دادم و شروع کردم به عقب افتادن و قلاب زدن. بسته اصلی پیش رفته بود و فقط من و بیل برای شرکت بودیم. مربی مت جلوتر از گروه بود، اما متوجه شد که خودم و بیل در گروه نیستند و به سمت ما برگشت و می‌توانست ببیند که من در حال مبارزه هستم. پس از اینکه ژل Cherry Bakewell Torq خود را برای یک “موقعیت خاص” ذخیره کرده بود، آن را به همراه نیم بسته شیرینی دکستروز به من تحویل داد و به من گفت که آن را با ژل بخورم. همچنین از من انتظار می رفت که به تعدادی از سؤالات او پاسخ دهم، از جمله پاسخ حرف «D» از سوی I Spy ما. صحبت کردن با این واقعیت سخت تر شد که دکستروز و ژل طرق شروع به مخلوط شدن و کف کردن تقریباً مانند یک قرص منیزیم کرده بودند. این باعث خنده ام می شد و خندیدن تنها کاری بود که می توانستم انجام دهم. مت که یک نان مالت سورین به من داد، به من گفت آن را بخورم، در کنار هضم ژل طرق و شیرینی دکستروز، نمی‌توانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم چون نان مالت به دندان‌هایم چسبیده بود در حالی که کف فرو می‌رفت. در عرض چند دقیقه ترکیب هر سه شروع به شروع کرد و مت سه سطح ذخیره انرژی را برای من توضیح داد و احتمالاً همراه با گرما و سوخت قبل از سواری من احتمالاً خیلی سریع من را در ذخیره انرژی سوم قرار داده است. ۹ مایل دیگر سوار شدم تا اینکه گروه به میخانه دیگری برای پر کردن آب، تعمیر پنچری دیگر و ماشین رفتگر تماس گرفتند تا مرا به خانه ببرد. من خوب و واقعاً در ۹۱ مایلی به دیوار خوردم!!!!!!!

روز بعد تصمیم گرفتم که باید مایل هایی را که روز قبل کامل نکرده بودم جبران کنم و دلیلی نداشت جز اینکه کار ناتمام بود. با خیال راحت در یک روز گرم دیگر، به سمت حومه آفتابی رفتم، در حالی که با شلوارک تتا و نیوجرسی با سوخت مناسب و هیدراته شده بودم، با این هدف که فقط از مناظر لذت ببرم و اجازه دهم پاها حدود ۱۰ مایل بچرخند… ۲۷ مایل بعدا به خانه رسیدم هوا آنقدر گرم بود که بقیه هفته را یک مورد آرام گرفتن بود. خیلی گرم بود که بتوانم در تمرینات سه‌گانه‌ام تلاش کنم و نمی‌خواستم به خودم آسیب بزنم. هرچند نشستن طولانی مدت در طبیعت من نیست، اما از زمان استراحتم به خوبی استفاده کردم در حالی که هوا خوب بود و به قصد خرید یک کمربند سه گانه و توری خرید کردم، اما با دست خالی به خانه رسیدم. اما یک دوچرخه جاده جدید سفارش داده بود. شبیه زمانی که با کارت بانکی فتبوی برای قهوه و سس گوجه به مغازه می رفتم و با ۱۰ کیسه خرید و بدون سس و کافئین به خانه آمدم.

هفته بعد دوچرخه جدیدم، Liv Envie Advanced 1 برای من در Rutland Cycles آماده شد، پس از جا افتادن دوچرخه و اضافه شدن بطری های آب هوا، می توانستم دوچرخه را به خانه ببرم. راندن این دوچرخه واقعاً لذت بخش بود و تمرین بخش شنا به دوچرخه برای مسابقات سه گانه باعث شد من لبخند زیادی بزنم. بنابراین، با درس‌هایی که در مورد تغذیه صحیح، با در نظر گرفتن آب و هوا و با برنامه سوخت‌رسانی به خوبی در دست اجرا گرفته‌ام، مشتاقانه منتظر اولین ورزش سه‌گانه خود هستم، فقط امیدوارم هوا خیلی گرم نباشد وگرنه به شنا کردن ادامه می‌دهم.

تا دفعه بعد…

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر